لیلی زیر درخت انار نشست

شب در کارنامه سیاه زندگی خود چه کرده است که افتخار گرفتن این همه ستاره را دارد.

 

 

یه پروانه رو با دستات می گیری

بعدش میخوای ببینی که زنده هست..

انگشتاتو باز بکنی.... فرار میکنه

محکم بگیری.... میمیره

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه است. 

نوشته شده در جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

 

 اگر چیزی را می خواهی رهایش کن!


 وقتی کشاورزی بخواهد دانه های بیشتری از زمین دریافت کند بذرهایش را برمی  دارد و به زمین می سپارد. این بذرهای گرانبها با اندیشه های سبز کشاورز و  جملات زیبایش به خداوند، به هزاران برابر تبدیل می شود.

او با خدا این گونه زمزمه می کند: خداوندا این بذرها را به دست زمین تو می  سپارم، باشد تا با آفتابت، با بارانت و با مهرت آنها را گسترده کنی.

عزیزان دل؛ قانون دهش، قانونی فوق تصور است، برای دریافت آنچه در عمق  درونتان می پرورانید. هر کس بدون وابستگی به چیزی و فقط با فرمان به جهان  هستی می تواند آرزوهای خود را تحقق بخشد. بسیاری از دوستان می پرسند این  وابستگی چه مفهومی دارد؟ مگر نمی گویید باید به طور مداوم برای رسیدن به  آرمان هایمان تلاش کنیم، پس گیر دادن و وابستگی یعنی چه؟

یاران من؛ اگر همیشه در تعقیب کسی باشید یا به دنبال چیزی بدوید آن را از  خود دور کرده اید. این اصل در مورد پول، همسر، دوستان و... هم صدق می کند.  به طور ساده تر اگر منتظر تلفنی باشید و تمام هفته پایتان را از خانه بیرون  نگذارید و حتی به حمام هم نروید و درست کنار تلفن بنشینید و منتظر بمانید،  همه به شما زنگ می زنند به غیر از آن کسی که منتظرش بودید.

حتما برایتان پیش آمده که بخواهید خانه یا اتومبیل خود را به ضرورتی به  فروش برسانید در این طور مواقع به طور معمول مشتری پیدا نمی شود هر چقدر  شما قیمت را پایین می آورید باز هم فایده ای ندارد در حقیقت شما با توجه ای  بیش از حد به یک خواسته و به عبارت ساده تر با گیر دادن به آرمان ها و  آرزوهایتان آن را از خود دور کرده اید. راه حل چیست؟

آرام شوید و به جای  وابسته شدن به آن خواسته، آن را به دست خداوند بسپارید. دوباره یاد آن  کشاورز بیفتید، او بذرهایش را دوست دارد ولی آن را به زمین هدیه می دهد و  زمین در مقابل این گذشت، صدها برابرش را برمی گرداند.

عزیزان دل، کمی فکر کنید. اگر وابستگی به چیزی مانع جریان یافتن خوبی ها به  زندگی شما شود آن گاه وابسته نبودن که نقطه مقابل آن است باعث سرازیر شدن  همه آنچه که آرزو داریم به زندگی ما می شود.


 خلاصه کلام این است: اگر می خواهید چیزی یا کسی را به دست آورید، رهایش کنید.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

 

 

 وقتی تو شهامت به خرج بدی وبا کسی که براش اهمیت قائلی، صادق باشی

نشون میدی که برای خودتم ارزش قائلی.

به این طریق به اون شخص اجازه میدی بدونه که تو دلت میخواد

چطور باهاش رفتار بشه.

همچنین اجازه میدی اون شخص بدونه که تو چقدر به رابطتون اهمیت میدی

ودلت میخواد این رابطه ادامه داشته باشه و شکوفا بشه.

 

برگرفته از کتاب:

عذرخواهی یک دقیقه ای

کن بلانچارد ومارگارت مک براید

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

 

با آروزی صلح و آرامش برای همه جهانیان
نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

امروز یکشنبه6/6/90

نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..
وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد
به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد
 
 
باز باران بارید ،

خیس شد خاطره ها
مرحبا بر دل ابری هوا
هر کجا هستی باش
آسمانت آبی
و تمام دلت از غصه دنیا خالی
 
نوشته شده در یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

نوشته شده در یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

 

نوشته شده در یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط کتایون نظرات () |

 

کلا آدما چند دسته اند.

)بقیه ی دستشون که هیچی(

دو دسته شون رو می خوام بگم

 

دسته اول افرادی اند که دقیقا رفتار تابع سینوس رو از 0 تا پی دنبال می کنن.

 

این افراد رو از دور که ببینی به هیچ وجه نمی تونی بهشون 1% هم فکر کنی.

 

ولی وقتی خیلی اتفاقی باهاشون برخورد داشته باشی و یه کم نزدیکشون بشی می فهمی چقدر خوبند.

 

تا یه جایی اینطوری پیش میری.

 

خوب بودنشون باعث می شه که خیلی زودتر از حد معمول بهشون نزدیک بشی.

 

ولی دقیقا وقتی که رابطه تون به نقطه اوج می رسه دقیقا یه قدم دیگه که برداری به طرفشون،

 

می افتی تو سراشیبی تابع و خیلی زودتر از چیزی که فکر کنی طرف دچار دل زدگیت می کنه.

 

هیچ وقت نمی تونی بفهمی که کی باید متوقف بشی که تو اوج رابطه بمونی

 

دسته دوم افرادی اند که مهم نیست از دور چه جوری به نظر می رسند

 

ولی تا بهشون نزدیک نشی اوج عظمت شون رو نمی تونی درک کنی.

 

این جور افراد رو می شه به تابع y=x تشبیه کرد.

 

این جور افراد انتها ندارند.

 

یعنی تا بی نهایت می تونی باهاشون پیش بری.می تونند تو رو تا اوج ببرند.

 

برعکس افراد دسته ی اول همیشه می تونی روشون حساب کنی.

 

هرچقدر که جلو تر بری بیشتر به خودشون وابسته ات می کنند.

 

تا جایی که حس می کنی دیگه نمی تونی جلوتر بری چون بزرگی روحشون تو رو درگیر می کنه.

 

از این دسته افراد خیلی کم اند.

 

افرادی که از یه جایی به بعد می ترسی از نبودنشون.

 

 

 

نوشته شده در شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط کتایون نظرات () |

عربستان سعودی در حال حاضر تنها کشور جهان است که هنوز زنان در آنجا حق رانندگی ندارند

 

میگما اینم داستانیه واسه خودشاااااچشمک

نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

 

نکته تاسف بار تر این که این نگاه های بیمارگونه ، به جای روانه شدن به کلنیک های روانشناسی جهت معالجه افرادی که حتی برج میلاد را با نگاه جنسی می نگرند ، سر از تریبون های رسمی و ارگان دولت در می آورند و به عنوان فلسفه به خورد مردم داده می شوند!

عصر ایران نوشت:

1 - در فیلم جویندگان طلا که چارلی چاپلین در آن نقش آفرینی می کند ، همراه او که بسیار گرسنه است ، همه چیز ، حتی چارلی را به شکل مرغ بریانی می بیند که می تواند گرسنگی اش را بر طرف کند.

در علم روانشناسی نیز مثال هایی نظیر این وجود دارد که احتمال این که یک شخص گرسنه در خیابان ، تابلوی کتابخانه را " کباب خانه" بخواند ، بیشتر از بقیه است.

2 - می گویند مردی ، خروسی خرید و به خانه برد. وقتی وارد شد ، همسر جوانش ، سر و رویش را پوشاند و نهیب زد: ای مرد! غیرتت چه شده است؟ روزها که تو نیستی ، آیا من باید با این خروس که جنس مخالف است ، تنها بمانم؟ خروس را بیرون ببر و از هر که خریده ای به او بازگردان!

مرد ، خوشحال از این که زن چنان پاکدامنی دارد که حتی از خروس هم دوری می کند ، به بازار برگشت و خروس را به فروشنده اش که پیر مرد دنیا دیده ای بود پس داد.

پیرمرد که ماوقع را شنید ، گفت: اشکالی ندارد؛ من خروسم را پس می گیرم ولی برو درباره زنت بیشتر تحقیق کن! کسی که درباره یک خروس چنین می کند ، لابد ریگی به کفش دارد و می خواهد رد گم کند.


در یکی دو سال اخیر ، برخی مسوولان و رسانه هایی که داعیه دار ارزشگرایی هم هستند ، نگاه های خاصی به مساله جنسیت داشته اند که به همان اندازه که مضحک اند ، شرم آور و تأسف بار نیز هستند ؛ تو گویی که بعضی ها ، همه ارکان و عناصر خلقت آدم و عالم را رها کرده اند و به جهان هستی از پیرامون جنسیت و رفتارهای مبتنی بر آن می نگرند!

البته اگر یک شهروند در کنج خانه خود دچار چنین کج بینی مفرطی شود ، حرجی نیست ولی هنگامی که برخی مدیران میانی و رسانه های رسمی و مدعی ، علمدار چنین رویکردهایی شوند ، آنگاه نمی توان تأسف و نگرانی خود را پنهان کرد.

مثلاً همین سال گذشته بود که لوگوی روزنامه تهران امروز ، یک جنجال بزرگ در سطح ملی به وجود آورد و حتی بازتاب های جهانی داشت که طی آن دنیا به نوع نگاه بعضی ها در داخل خندید!

در آن مقطع ، یکی از مسوولان وقت ، کشف کرده بود که لوگوی این روزنامه شبیه زنی است که می رقصد و باید تغییر کند و تهدید کرده بود که در صورت برچیده نشدن این فساد آشکار ، با روزنامه برخورد خواهد کرد! و این در حالی بود که تا قبل از کشف این شباهت(!)به مخیله هیچ بنی بشری با عقل متعارف ، چنین چیری حتی متبادر هم نمی شد!

یا زمانی خبر آمد که فلان مسوول دستور داده صدای ضبط شده خانمی که در آسانسور ، طبقات را اعلام می کند و می گوید "لطفا مانع بسته شدن در نشوید" را قطع کنند!


چند روز پیش نیز ، خبرگزاری مهر خبر داد که به ناشری گیر داده اند که باید بیت در آغوش گرفتن جسد خسرو توسط شیرین سانسور شود! و این در حالی است که در 9 قرنی که از سروده شدن این منظومه توسط نظامی گنجوی می گذرد ، هیچ کس از این بیت تحریک و منحرف نشده بود! (هر چند دو روز بعد مسوولان مربوطه گفتند که قضیه ناقص مطرح شده است و چون مخاطب کتاب نوجوانان بوده اند برخی ملاحظات طبیعی است.)

غلبه نگاه جنسی به دنیای پیرامون و گارد گرفتن در برابر همه چیز ، به این چند مورد ختم نمی شود. اخیراً نیز ارگان رسمی دولت و پیشتر ، یک سایت حامی دولت ، مقاله ای منتشر کرده بودند که در آن همه چیز به طرز بی سابقه ای ، جنسی و سکشوال قلمداد شده اند.
مثلاً شهرسازی کنونی با ماهیت جنسی تعریف شده و نویسنده فیلسوف آن (!) نمادهای شهری را نیز جنسی کرده و نوشته است: در شهر مدرن ، نمادهای مردانه(مانند برج میلاد) ، در برابر نمادهای زنانه (مانند تونل کردستان یا توحید) می ایستند(!) و  با اشاره به  " اتوبان ها و بزرگراه هایی که می توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل ها لایی کشید، نوشته بود: "لایی" کشیدن در ترافیک خیابان ها و لذت حاصل از ان ، یک کنش سکشوال است.چنین کنشی شب ها در خیابان لذت بیشتری تولید می کند(!)

یا در همین مقاله ، ادعا شده که فوتبال هم ماهیت سکشوال دارد زیرا توپ در درون دروازه جای می گیرد یا بازیکنان به هم لایی می زنند... و در ادامه نیز خودروی پژو 206 را محصولی جنسی معرفی کرده که مردم از آن خبر ندارند!

نکته تاسف بار تر این که این نگاه های بیمارگونه ، به جای روانه شدن به کلنیک های روانشناسی جهت معالجه افرادی که حتی برج میلاد را با نگاه جنسی می نگرند ، سر از تریبون های رسمی و ارگان دولت در می آورند و به عنوان فلسفه به خورد مردم داده می شوند!

صاحب چنین نگرشی که حتی اشیا ،  خیابان ها و خودروها را نیز با نگاه جنسی می بیند اگر قدرت اجرایی هم پیدا کند ، معلوم است که با رفتارهای متعارف برآمده از اقتضائات سنی جوانان چگونه برخورد می کند و چه تفاسیری از آن ارائه می دهد!

***

اما ربط آن سکانس فیلم چارلی چاپلین و ماجرای خروس با این افراد چیست؟

به نظر می رسد ، افرادی که چنین نگاه های بیمارگونه ای دارند ، از دو حال خارج نیستند: یا محرومیت ها و عقده های فروخفته خود را با نگاه جنسی شان به همه چیز ، پاسخ می دهند که در این صورت باید برایشان طلب شفا کرد و یا همانند آن زنی که مانع از ورود خروس به خانه اش شد ، دارند رد گم می کنند که باید بساط ریا و ادا و اصول شان را برچید و خلقی را رهانید.

 

منبع خبر : http://www.tabnak.ir/fa/news/184510

نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

 

نهایت سرخوشی

نهایت تمدد اعصاب

 

نهایت استقامت

 

نهایت عصبانیت

 

نهایت در معرض بودن

نوشته شده در پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط کتایون نظرات () |

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط کتایون نظرات () |


قالب ساز طراح قالب